تبليغاتX
هزار انگشت

هزار انگشت

زرنگ و با هم باشیم

ده دلیل که خدا زن را افرید!!!!!

 
 
1- خدا نگران بود که آدم در باغ عدن گم بشه چون اهل پرسیدن آدرس نبود.

2 -خدا میدونست یه روزی آدم نیاز داره یک کسی کنترل تلویزیون رو بهش بده.

3 -خدا میدونست که آدم هیچ وقت خودش وقت دکتر نمیگیره!

4 - خدا میدونست اگه برگ انجیر آدم تموم بشه، هیچ وقت خودش برای خودش یکی دیگه نمیخره. ...

5- خدا میدونست که آدم یادش میره آشغالا رو بیرون ببره

6- خدا می دونست ادم ،آدم بشو نیست

7- خدا میدونست که مانند یک باغبون ، آدم برای پیدا کردن ابزارهاش نیاز به کمک داره

8- خدا میدونست که آدم به کسی برای مقصر دونستش برای موضوع سیب یا هر چیز دیگری نیاز داره

9- همونطور که در انجیل آمده است : برای یک مرد خوب نیست تنها بماند و به عنوان دلیل شماره یک

10- خدا به آدم نگاه کرد و گفت : من بهتر از این هم می تونم خلق کنم....
  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 18:49  توسط سحی  | 

سوال ناجور؟؟؟؟

 


- چرا روی آدرس اینترنت به جای یک دبلیو؛سه تا دبلیو می گذارند ؟ چون کار از محکم کاری عیب نمی کند!

۲- اگر اسکلت از بالای دیوار بپرد پایین چه می شود ؟ هیچ وقت این کار را نمیکند چون جیگر ندارد!

۳- چرا مار نمی تواند به مسافرت برود ؟ چون دست ندارد که برای خداحافظی تکان دهد!

۴- برای قطع جریان برق چه باید کرد ؟ باید قبض آن را پرداخت نکرد!

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 18:36  توسط سحی  | 

واقعاااااااا

 

روزی مردی داخل چاهی افتاد و بسیار دردش آمد
یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای
یک دانشمند عمق چاه و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت
یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد
یک یوگیست به او گفت : این چاله و همچنین دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعیت وجود ندارند
یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت
یک پرستار کنار چاه ایستاد و با او گریه کرد
یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاه کرده بودند پیدا کند
یک تقویت کننده فکر او را نصیحت کرد که : خواستن توانستن استیک فرد خوشبین به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی
سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاه بیرون آورد

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 18:34  توسط سحی  | 

باحاله

روز به یه مرد یه اسب می دن که برای اولین بار اسب سواری کنه اون هم بدون زین خلاصه مرد سوار اسب میشه و اسب همینطور که یورتمه می ره مرد به طرف عقب سر می خوره تا اینکه پس از مدتی به انتهای اسب (دم اسب) می رسه.

ناگهان داد می زنه: این اسب تموم شد یکی دیکه بیارین!!!

یه پسر خاله چهار ساله دارم که عاشق نغمه دختر سه ساله اون یکی خالمه ،
بعد همش میگه باید نغمه رو بگیرمش و با هم ازدواج کنیم و اینا.
دیروز بهش میگم وقتی بزرگ شدی میخوای چیکاره بشی؟
میگه ینی غیر از شوهر نغمه؟

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 18:32  توسط سحی  |